نقش تو
نامه نامه را گر می بری قاصد زبانی هم بگو نامه را آهسته بگشا دل بر آن پیچیده است دل به دست غیر دادن راستی دیوانگیست من پشیمانم ولی خود کرده را تدبیر نیست بس که کردم فکر لیلی عاقبت مجنون شدم کشتی بهر جنون را لنگری در کار نیست در بیابان محبت رهبری در کار نیست عاشق شوریده را سیم و زری در کار نیست خانه ی دل را به هر معماری دادم من نشان گفت روی این ویرانه دیگر قابل تعمیر نیست *دایی محسن*
نامه
نامه را گر می بری قاصد زبانی هم بگو
نامه را آهسته بگشا دل بر آن پیچیده است
دل به دست غیر دادن راستی دیوانگیست
من پشیمانم ولی خود کرده را تدبیر نیست
بس که کردم فکر لیلی عاقبت مجنون شدم
کشتی بهر جنون را لنگری در کار نیست
در بیابان محبت رهبری در کار نیست
عاشق شوریده را سیم و زری در کار نیست
خانه ی دل را به هر معماری دادم من نشان
گفت روی این ویرانه دیگر قابل تعمیر نیست
*دایی محسن*
جوان رفتم ز دنیا با هزاران آرزو بر دل بزیر خاک کردم با دو صد اندوه و غم منزلگذر آرید اگر بر خاک من از راه غمخواری به الحمدی مرا یاد آورید ای محرمان دل ° دایی محسن °
ღ•.¸,¸¸,¤° بی دل °¤,¸¸,¸.•ღ
ღتوکاღ ღقاب رویاღ ღمثل فریادღ ღبانوی بیدلღ ღغریب آشناღ ღغریبی آشناღ ღهوای بارونیღ ღگل آفتابگردونღ ღسایه ی عشقღ ღنوشته های منღ ღریحانه ی آسمانღ ღما هيچ بوديم تا به ابد .....ღ ღ•.,¤°آلبوم ستاره ي غريب°¤,.•ღ