صبر کن
تخم کاشتن در زمین شوره زار بی حاصل است
صبر کن تا یک زمین حاصلی پیدا کنی
گوهر خود را مزن به سنگ هر نا قابلی
صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود
بارها گفتم به تو که در این گلشن گل یکرنگ نیست
از چه می ترسی که بالای سیاهی رنگ نیست
صاحب اصل و نسب در گردش دوران زر است
معتصب خون می خورد تیغی که صاحب گوهر است
کره اسب از نجابت پشت مادر می رود
کره خر از خریت پیش پای مادر است
آهن و فولاد هر دو از یک معدن آیند برون
آن یکی شمشیر گردد این یکی نعل خر است
*دایی محسن*