+++++++++++++دست نوشته ها ی عزیزترینم....
حسرت
به تنهایی به زندان ستم مردن
دل خود از فشار محنت آزردن
چو گل در انتظار قطره ای باران
ز خشکی در مسیر باد پژمردن
نشستن در میان آتش هجران
ستاره تا سحر چون اشک بشمردن
گرفتن در بغل زانوی حسرت را
به چاک سینه سر را تا گلو بردن
به غربت در میان نا مرادیها
به شهر بی کسی یکباره افسردن
به دریای پر از امواج سختیها
تن خود را به موج غصه بسپردن
*دایی محسن*
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۵ ساعت 9:56 توسط بی دل
|